خصوصی
۰

شعری از آشنا

آنجا كه درد را سر تسليـم آه نيـستچاره جز از شكايت چالش به چاه نيست

جز آنكه باده ها زني از خون عاشقان

آلـوده جامـت از مي ديـگر گنـاه نيست

اي چرخ نا­مـراد بسـي مسـت ميزني

انديشه ات به قامت اين كج كـلاه نيست

ما را ز ترس خنجر ابـرو و خار چشم

بر مـردمـان مست غـيورت نگـاه نيست

مست مدامي اي شه و دردا كه التفات

بر حـسرت مـدام اسيرانـت ،آه، نيست

روزم به شب نمود ز هجر جمال يار

افسوس شام تار مرا نور ماه نيست

شاعر : آقای م.الف

This Post Has Been Viewed 10 Times

برچسب ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال تـلـگرام خصـوصـی