خصوصی
۰

کنسرت شجریان و پورناظری‌ها – اجرای تورنتو صوتی

شجریان و پورناظری‌ها

 

کنسرت شجریان و پورناظری‌ها – اجرای تورنتو

دانلود

منشين چنين زار و حزين چون روي زردان
شعري بخوان ،سازي بزن ، جامي بگردان
ره دور و فرصت دير اما شوق ديدار
منزل به منزل مي‏رود با رهنوردان
من بر همان عهدم که با زلف تو بستم
پيمان شکستن نيست در آيين مردان
گر رهرو عشقي تو پاس ره نگهدار
بالله که بيزار است ره زين هرزه گردان
آنکو به دل دردي ندارد آدمي نيست
بيزارم از بازار اين بي‏هيچ دردان
صد دوزخ اينجا بفسرد آري عجب نيست
گر درنگيرد آتشت با سينه سردان
با تلخکامي صبر کن اي جان شيرين
داني که دنيا زهر دارد در شکردان
|ه.الف.سایه|
********

گفتم که مژده بخش دل خرم است اين
مست از درم در آمد و ديدم غم است اين
گر چشم باغ گريه ي تاريک من نديد
اي گل ز بي ستارگي شبنم است اين
باز اين چه ابر بود که ما را فرو گرفت
تنها نه من ، گرفتگي عالم است اين
اي دست برده در دل و دينم چه مي کني
جانم بسوختي و هنوزت کم است اين
آه از غمت که زخمه ي بي راه مي زني
اي چنگي زمانه چه زير و بم است اين
يک دم نگاه کن که چه بر باد مي دهي
چندمين هزار اميد بني آدم است اين
گفتي که شعر سايه دگر رنگ غم گرفت
آري سياه جامه ي صد ماتم است اين
|ه.الف.سایه|


********

چه زيباست که چون صبح پيام ظفر آريم
گل سرخ گل نور ز باغ سحر آريم
چه زيباست چو خورشيد درافشان و درخشان
ز آفاق پر از نور جهان را خبر آريم
همانگونه که خورشيد بر اورنگ زر آيد
خرد را بستانيم و بر اورنگ زر آريم
چه زيباست که با مهر دل از کينه بشوييم
چه نيکوست که با عشق گل از خار برآريم
گذرگاه زمان را سرافراز بپوييم
شب تار جهان را فروغ از هنر آريم
اگر تيغ ببارند ? جز از مهر نگوييم
وگر تلخ بگويند ?سخن از شکر آريم
بياييد بياييد ازين عالم تاريک
دل افروزتر از صبح جهاني دگر آريم
|فریدون مشیری|

********

پرده بگردان و بزن ساز نو
هين که رسد از فلک آواز نو
برجه ساقي طرب آغاز کن
وز مي کهنه بنه آغاز نو
|مولانا|
********

زخم چو بر دل رسيد، ديده پراز خون چراست؟
چون تو درون دلي ، نقش تو بيرون چراست؟
خود به جهان در ، مرا ، يک دلکي بود و بس
ما همه چون يک دليم، قصد شبيخون چراست؟
پيشترک مر مـــرا دوســت ترک داشــتي
من نه همان دوستم؟ دشمني اکنون چراست؟
چون به ترازوي عشق هر دو برابر شديم
مهر تو کم مي شود، عشق من افزون چراست؟
بر همــه خسته دلان دادگري کرده اي
چون به نظامي رسيد قصد دگرگون چراست؟
|نظامی|
********

مو آن سوته دل بي پا سرستم
که دل سوته زعشق دلبرستم
بدل از لاله رويان داغ ديرم
همه اندر رگ جون نشترستم
بجز مهرت اگر در دلم گزینم
به هفتاد و دو ملت کافرستم
رخت تا کرده در دل جلوه از مهر
بخوبی آفتاب خاورستم
مو آن نخجیر وحشم تیر خورده
که  در  دام  زمونه  مضطرستم
!
که روز از روز دیگر بدترستم
|باباطاهر|
********دلبر صنمی شیرین، شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم بر زد، بر زد به دلم آذر
بستد دل و دین از من، از من دل و دین بستد
کافر نکند چندین، چندین نکند کافر
چشمش ببرد دل ها، دل ها ببرد چشمش
باور نکند خلق آن، خلق آن نکند باور
مسته صنما چندین، چندین صنما مسته
می زر به طرب با من، با من به طرب می زر
رفته به سفر یارم، یارم به سفر رفته
ایدر چه کنم تنها؟ تنها چه کنم ایدر؟
بلبل به فغان آمد آمد به فغان بلبل
از بر شده بین ناله‌اش، ناله‌اش شده بین از بر
منت به سرم بر نه، بر نه به سرم منت
ساغر به کفم بر نه، بر نه به کفم ساغر
|نظامی|

********

هر که دل آرام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل شدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
|سعدی|
********

بر من گذشتی سر بر نکردی
از عشق گفتم باور نکردی
دل را فکندم آسان بــه پایت
سودای مهـرش در سر نکردی
گفتم گلم را می بویی از لطف
حتی به قهرش پرپر نکردی
دیدی ســبویی پر نوش دارم
باتشنگـی ها لب تـر نکردی
یادت به هر شعر منظور من بود
زین باغ پرگل منظر نکردی
هنگام مـستی شور آفــــرین بود
لطفی که با ما دیگر نکردی
|سیمین بهبهانی|
********ته که خورشید اوج دلربایی
چنین بیرحم و سنگین دل چرایی
به اول آنهمه مهر و محبت
به آخر راه و رسم بی وفایی
|باباطاهر|
*****
مدامم دل پر از خون جگر بی
چو شمع آتش بجان و دیده تر بی
نشینم بر سر راهت شو و روز
که تا روزی ترا بر مو گذر بی
|باباطاهر|
***** 
بلا رمزی ز بالای ته باشه
جنون قسمی ز سودای ته باشه
به صورت آفرینم این گمان بی
که پنهان در تماشای ته باشه
|باباطاهر|
*****
درخت غم به جانم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
عزیزون قدر یکدیگر بدونین
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه
|باباطاهر|
*****

هی داد از این دل
بیداد از این دل
افغان از این دل
فریاد از این دل

This Post Has Been Viewed 167 Times

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال تـلـگرام خصـوصـی