خصوصی
۲

اسرار خانقه و شهید عشق دو اجرای خصوصی شجریان و دکتر جهانبلگو

امروز که باران می آمد یاد آن روز بارانی پاییزی افتادم و آن محفل خصوصی شجریان با سنتور دکتر جهانبلگو را گوش دادم. حیفم آمد شمارا نیز در این لذت شریک نکنم. در این اثر استاد شجریان در یکی از روزهای سال ۶۲ برای اولین بار با دکتر جهانبگلو ساز و آوازی اجرا می کند. چیزی شبیه ماهور می خواند و نوازنده سه ساعت تمام جواب آوازش را می دهد. در نیمه ی ساز و آواز جهانبگلو آنچه شجریان خوانده را نه ماهور و نه هیچ دستگاهی دیگر توصیف می کند و ناگهان میگوید : این که شما خواندید «بیات سیاوش» بود . در ادامه شش تراک نیم ساعته را که در مجموع سه ساعت ساز و آواز استاد را برای تان آپلود کردم . امیدوارم دانلود کنید و لذت ببرید:

قسمت ۱ قسمت ۴
قسمت ۲ قسمت ۵
قسمت ۳ قسمت ۶
برگرفته از وبلاگ همنوا با سوز نی
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
با ما مگو به جز سخن دلستان دوست
حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آنکه شنید از دهان دوستای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساروان دوستدردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
دستم نمی رسد که بگیرم عنان دوست

رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
رحمت کند مگر دل نامهربان دوست

گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد
تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

*****

هر زمان جوری ز خوبان می کشم
هر نفس دردی ز دوران می کشم

خون دل هر دم دگرگون می خورم
جام غم هر شب دگرسان می کشم

جور دلداران جفای روزگار
گرچه دشوار است آسان می کشم

*****

عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت

ای عجب گر من رسم بر کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت

بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
که اندر این غم هر چهار از دست رفت

عشق و سودا هوس در سر بماند
صبر وآرام وقرار از دست رفت

گرمن از پای اندر آیم گو در آی
بهتر از من صد هزار از دست رفت

مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت
*****
دلی یا دلبری یا جان و یا جانان نمی دانم
همه هستی تویی سرجمله این و آن نمی دانم

به جز تو در همه عالم دگر دلبر نمی بینم
به جز تو در همه گیتی دگر جانان نمی دانم

به جز غوغای عشق تو درون دل نمی یابم
به جز سودای وصل تو میان جان نمی دانم

چه آیم بر در وصلت که دل لایق نمی افتد
چه بازم در ره عشقت که جان شایان نمی دانم

یکی دل داشتم پر خون شد آن هم از کفم بیرون
کجا افتاد آن مجنون در این دوران نمی دانم

دلم سرگشته میدارد سر زلف پریشانش
چه می خواهد از این مسکین سرگردان نمی دانم

اگر مقصود تو جان است رخ بنما و جان بستان
اگر قصد دگر داری من این و آن نمی دانم

مرا با تو است پیمانی تو با من کرده ای عهدی
شکستی عهد یا هستی بر آن پیمان نمی دانم

*****

از خمستان جرعه ای بر خاک ریخت
جنبشی در آدم و حوا نهاد

دم به دم در هر لباسی رخ نمود
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد

چون نبود او را معین خانه ای
هر کجا جا دید رخت آنجا نهاد

بر مثال خویشتن حرفی نوشت
نام آن حرف آدم و حوا نهاد

حسن را بر دیده خود جلوه داد
منتی بر عاشق شیدا نهاد

هم به چشم خود جمال خود بدید
تهمتی بر چشم نابینا نهاد

یک کرشمه کرد با خود آنچنانک
فتنه ای در پیر و در برنا نهاد

کام فرهاد و مراد ما همه
در لب شیرین شکرخا نهاد

تا تماشای مثال خود کند
نور خود در دیده بینا نهاد
تا کمال علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد

شور و غوغایی برآمد از جهان
حسن او چون دست در یغما نهاد

عقل مجنون در کف لیلی نهاد
جان وامق در لب عذرا نهاد

چون در آن غوغا عراقی را بدید
نام او سردفتر غوغا نهاد

*****

نگارا بی تو برگ جان ندارم
سر کفر و غم ایمان ندارم
بر امید خیالت میدهم جان
واگر نه طاقت هجران ندارم

This Post Has Been Viewed 795 Times

2 دیدگاه در “اسرار خانقه و شهید عشق دو اجرای خصوصی شجریان و دکتر جهانبلگو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال تـلـگرام خصـوصـی