خصوصی
motamedi-adib
۰

کنسرت گروه ادیب – محمد معتمدی و هادی آذرپیرا – ۱۳ تیر ۹۲

کنسرت گروه ادیب

 

کنسرت گروه ادیب – محمد معتمدی و هادی آذرپیرا – ۱۳ تیر ۹۲

 

*سپاس فراوان از جناب رضاخانی بابت ضبط و ارسال این اجرا
**سپاس فراوان از بهنود بابت کاور

این کنسرت در ۱۳ تیر سال پیش در تالار وحدت برگزار شد. که بخش اولش بداهه هست و این بخش بزرگداشت اساتید جلیل شهناز، حسن کسایی، فریدون حافظی و احمد ابراهیمی بود. بخش دوم هم در بیات اصفهان اجرا شده و در بخش دوم فقط تصنیف پایانی به طور کامل ضبط نشده…

دانلود

ناگزیر از سفرم، بی سر و سامان چون باد
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت
بال تنها غم ِ غربت به پرستوها داد
آنکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد
عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد
|فاضل نظری|

************

در هوایت بی‌قرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
|مولانا|

************

در میان باغ و طرف چمن
بـلبلی میگفت با جفتی سخن
ما ز سرمای زمستان رسته‌ایم
دل به امید گلستان بسته‌ایم
در دهانِ بلبلک بود این سخن
باشکی آمد ربودش در دهن
در دهان باش می‌گفت این سخن
عمر کوته بین و امید کهن
|بیژن ترقی|

************

از ملک ادب داعیه‌داران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند
|ملک الشعرا بهار|

************

ناله‌ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو
خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر تو
از جمال و از کمال و لطف مخدومی بگو
هم بسوزی هم بسازی هم بتابی در جهان
آفتابی ماهتابی آتشی مومی بگو
گر کسی گوید که آتش سرد شد باور مکن
تو چه دودی و چه عودی حی قیومی بگو
ای دل پران من تا کی از این ویران تن
گر تو بازی برپر آن جا ور تو خود بومی بگو
|مولانا|

************

سفر بهانه ی دیدار و آشنایی ماست
از این به بعد سفر مقصد نهایی ماست
در ابروان من و گیسوان تو گرهی‌ست
گمان مبر که زمانِ گره‌گشایی ماست
زمانه غیر زبان قفس نمی‌داند
بمان که پر نزدن حیله‌ی رهایی ماست

|فاضل نظری|

************

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج

ای کشت? سوزاند? بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

|فاضل نظری|

************

************

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند
داستانیست که بر هر سر بازاری هست
|سعدی|

************

خدا را، آسمانا! پرده بفکن
مرا از چشم اخترها نھان کن
تنم در کوره‌ی خورشید بگداز
مرا پاکیزه دل، پاکیزه جان کن
بکوب ای دست مرگ امشب درم را
که از من کس نمی گیرد سراغی
|نادرنادرپور|

This Post Has Been Viewed 301 Times

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال تـلـگرام خصـوصـی